• آیه مباهله
  • آیه مباهله

هنگامى كه مسيحيان به آخرين توقفگاه نزديك مدينه رسيدند، سيد و عاقب تصميم گرفتند با زينت كردن خود و اصحابشان بر مسلمانان و اهل مدينه كه غالبا فقير بودند فخرفروشى كنند. از اين رو به همراهانشان گفتند:
بهتر است از مركبهاى خود پياده شويد و لباسهاى سفر را از خود دور كنيد و باقيمانده آبها را بر بدنهاى خود بريزيد و خود را از غبار سفر بشوييد و ظاهر خود را بياراييد.
افراد كاروان از مركبها پياده شدند، و خود را شستشو داده و آراستند. آنان لباس هاى سفر را از تن بيرون آوردند و البسه گرانبهاى سنگين خود را پوشيدند كه لباسهاى مشكى بلند و عباهايى از حرير و پشم بود، و بر موهاى بلند خود مشك زدند.
آنان براى زينت بيشتر انگشترهاى طلا به دست كردند و صليبشان را بر گردن آويختند. سپس سوار اسبها شدند و نيزه ها را كنار گردن اسبها به دست گرفتند، و در يك صف پشت سر هم به حركت در آمدند تا در روز هيجدهم ذى الحجه سال نهم هجرت وارد شهر مدينه شدند.

در كنفرانس نجران نتيجه گفتگوها بر آن شد كه كتب آسمانى انبيا را در مورد خبر ظهور پيامبر صلى الله عليه و آله بنگرند. اولين كتابى كه باز كردند صحيفه آدم عليه السلام بود كه درباره پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيتش و نيز امتش و همچنين ظهور حضرت بقية اللّه الاعظم عجل اللّه  فرجه اين مطالب در آن ديده مى شد:


بسم اللّه  الرحمن الرحيم

من خدايى هستم كه غير از من پروردگارى نيست. بندگانم را براى عبادتم خلق كردم و حجت خود را بر آنان تمام نمودم. آگاه باشيد كه من فرستادگانم را بر آنان مبعوث نمودم و كتابهايم را بر ايشان نازل كردم. اين روش را از زمان اولين بشر تا «احمد» پيامبرم و خاتمِ فرستادگانم ثابت قرار دادم. همان كه صلواتم را بر او مى فرستم و بركاتم را در قلب وى جاى مى دهم و به وسيله او پيامبران و ترسانندگانم را كامل مى كنم.

با اوج مسيحيت در نجران آنان اقدام به مقابله با كعبه نمودند، و بنايى شبيه آن ساختند تا مردم را براى حج به آنجا بكشانند.
كعبه نجران در آبادى مركزى نجران ساخته شده بود و به صورت مربع بود.
درب آن بالاتر از زمين قرار داشت و مانند كعبه مى بايست از نردبان بالا مى رفتند تا داخل آن شوند.
در كنار كعبه نجران، بزرگترين كليساى نجران بود كه اسقف اعظم و ساير بزرگان مسيحى در آن اقامت داشتند. اطراف كعبه بناى گنبد مانندى بود كه سيصد قطعه پوست را به يكديگر وصل كرده بودند و آن را ساخته بودند. كعبه نجران كنار نهرى به نام «نُحَيْردان» بود و گنبد روى نهر و كعبه را پوشانده بود.
مردم نجران روزهاى يكشنبه و روزهاى عيد به سوى كعبه نجران حركت مى كردند، و در حاليكه لباسهاى حرير و زربفت و كمربندهاى طلايى پوشيده بودند از مناطق مختلف منطقه سواره به آنجا مى آمدند.
آنان پس از به جا آوردن نماز و انجام مراسم عبادى خود، به مناطق سرسبز اطراف مى رفتند و تا شب به خوشگذرانى و تفريح مشغول مى شدند!

تأثير ظاهرِ زيبا و لباسهاى فاخر نجرانيان بر اهل مدينه به حدى بود كه اصحاب از حضرت درخواست كردند ظاهر خود را آراسته تر كند و گفتند:
«اگر ممكن آن حلّه اى كه قيصر به شما هديه كرده بپوشيد تا شما را در آن لباس ببينند».
پيامبر صلى الله عليه و آله نه تنها پيشنهاد اصحاب خود را نپذيرفت، بلكه براى بالابردن سطح فكر مسلمانان از ظواهر گول زننده، با ظاهرسازى مسيحيان نيز برخوردى جدى نمود. ماجرا اين گونه شد كه فرستادگان نجران هنگام عصر خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيدند و به آن حضرت سلام كردند. اما حضرت جواب سلام آنان را نداد و با آنها صحبت ننمود.
مسيحيان متعجب از اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله پاسخشان را نمى دهد، ساعتى با همان زينتها و لباسها نشستند اما حضرت كلمه اى با آنان صحبت نفرمود. اين برخورد سؤال انگيزِ پيامبر صلى الله عليه و آله با گروهى كه براى پاسخ به نامه حضرت راهى طولانى را پيموده و اكنون به محضر آن حضرت رسيده بودند، آنان را غافلگير كرد.

در روز مباهله پيامبر صلى الله عليه و آله بين مهاجرين و انصار عقد برادرى برقرار كرد.
حضرت على عليه السلام آنجا بود و پيامبر صلى الله عليه و آله او را مى ديد، ولى بين او و هيچكس برادرى برقرار نكرد. اين بود كه آن حضرت با چشم گريان به راه افتاد. وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله سراغ او را گرفت، گفتند: با چشمى گريان رفت.
حضرت به بلال فرمود: اى بلال، على را نزد من بياور. بلال هنگامى رسيد كه اميرالمؤمنين عليه السلام با چشم گريان وارد منزل شده بود. حضرت زهرا عليهاالسلام پرسيد: براى چه گريه مى كنى، خدا چشمانت را نگرياند؟
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: اى فاطمه، پيامبر صلى الله عليه و آله بين مهاجرين و انصار عقد برادرى برقرار كرد، و در حاليكه من ايستاده بودم و مرا مى ديد و متوجه من بود ولى بين من و هيچكس برادرى قرار نداد. حضرت زهرا عليهاالسلام عرض كرد:

تا 75 سال پيش، نجران يكى از ولايات استان عسير در كشور يمن شمرده مى شد. در سال 1350 قمرى عربستان سعودى به مناطق مرزى يمن حمله كرد، و نجران را جزو قلمرو خود درآورد. از آن تاريخ شهر اصلى نجران به «اباسعود» تغيير نام داده و شهر جديدى به نام «فَيْصليّه» در نزديكى آن احداث شده است.
هم اكنون «نجران» در جنوبى ترين قسمت عربستان در حاشيه مرز آن كشور با يمن قرار دارد، و متشكل از شش بخش است: نجران، حبّونة، تثليث، بيشة، رنيّة، تربة.

همچنين امروزه 35 آبادى در نجران وجود دارد كه عبارتند از: موفجة، وادعة، مخلاف اعلى، آل الحارث، صفا، سلوى، آل عقيل، حضن، جرية، قابل، رجلة، آل بران، العان، مراطة، شبهان، مشراح، مرفح، خشيوة، باطن، محباة، بطحاء، دحضته، بوغبار، طعزة، غنيمة، عكام، عوكلة، حامية، صاغر، بيرالأثلة، مخلاف اسفل، حزم ... .
هم اكنون ساكنين نجران حدود پنجاه هزار نفرند . همه ساكنين نجران مسلمانند و اكثرا از اسماعيليه هستند. حدود صد خانوار يهودى نيز در روستاهاى نجران سكونت دارند.

هنگامى كه نجرانيان خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيدند، قبل از هر گفتگويى هدايايى را كه همراه آورده بودند تقديم آن حضرت كردند. هداياى آنان عبارت بود از پارچه بزرگى با نقش تصاوير مقدس و نيز پارچه هايى بافته از مو.
مردم با ديدن تصاوير مجذوب آنها شده و براى تماشا مى آمدند. اما حضرت براى اينكه بى اهميت بودن آنچه توجه مردم را جلب كرده بود نشان دهد فرمود: «به اين پارچه بزرگ كه تصاوير بر آن كشيده شده نياز ندارم و كارى با آن ندارم. اما اين پارچه هاى بافته را مى پذيرم»!
مسيحيان با خوشحالى از اينكه حضرت يكى از هداياى آنان را پذيرفته گفتند: بلى، آنها را به شما تقديم مى كنيم.

ساكنين اوليه نجران مشرك و بت پرست بودند و سپس دين نصرانيت وارد نجران شد.

در سال 313 ميلادى يكى از قيصرهاى روم به نام «قسطنطين» اقدام به انتشار مسيحيت در كشورهاى اطراف امپراطورى خود نمود. از جمله در شبه جزيره عربستان در عدن و سقطره و نجران كليساهايى ساخت.
پس از صلح پيامبر صلى الله عليه و آله، مردم نجران بر دين خود باقى ماندند. در زمان عمر كه دستور اخراج آنان داده شد، مردم منطقه مركزى نجران كه اطراف كعبه نجران بودند از آنجا كوچ كردند، و مسلمانان جاى آنان را گرفتند و رسميت دين مسيحى در آنجا از بين رفت، ولى مسيحيان بسيارى در آبادى هاى نجران ماندند و راهبان و راهبه ها در صومعه ها به كار خود ادامه دادند.
در طول قرنهاى سوم تا دهم به تدريج آثار مسيحيت در نجران از بين رفت.
از قرن يازدهم مذهب اسماعيلى كه شش امامى هستند در آنجا منتشر شده، و آنان سه قرن و نيم در آنجا حكومت داشته اند. از نيم قرن گذشته تا كنون اين منطقه به قلمرو عربستان اضافه شده و نوع تبليغاتِ دينى در آن تغيير يافته است.

با ترك مباهله و نوشتن صلحنامه با نجرانيان، به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله براى اسقف اعظم و ساير اسقفهاى نجران نوشته جداگانه اى نگاشته شد كه در آن بر تثبيت مقامات كليسا در منصبهاى خود تأكيد شده بود. متن نوشته چنين بود:


بسم اللّه الرحمن الرحيم

از: محمد رسول اللّه
به: اسقف ابوحارثه و اسقفها و راهبان نجران و مسئولين كليساها
درباره آنچه از كم يا زياد در اختيار آنان است.
هيچ اسقفى و راهبى از مقام خود تغيير داده نمى شود و حقى از حقوق آنان تغيير نمى يابد و از موقعيتشان تنزّل داده نمى شوند.
اين مطلب براى ابد از سوى خدا و رسول درباره آنان خواهد بود، تا مادامى كه دلسوزانه عمل كنند و در فكر اصلاح باشند و تمايل به ظلم پيدا نكنند و ظالم نباشند.
وقتى اسقف اعظم اين نوشته را از پيامبر صلى الله عليه و آله گرفت از آن حضرت اجازه خواست تا با همراهان خود به ديارشان بازگردند.
حضرت اجازه داد و جوانى به نام «عمرو بن حزم انصارى » را به نمايندگى از طرف خود براى نجرانيان تعيين نمود، و همراهشان فرستاد تا حل و فصل كننده امور آنان باشد.

مسيحيان پس از ملاقات با پيامبر صلى الله عليه و آله در مسجد و اهداى هدايا، خدمت حضرت بودند تا هنگام نمازشان رسيد كه بعد از نماز عصر مسلمانان بود.
آنان تصميم گرفتند در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله نماز خود را طبق آيين شان بخوانند.
لذا ابتدا ناقوسى را كه همراه داشتند به صدا درآوردند!
مردم از اينكه در مسجد مسلمانان ناقوس زده شود و مسيحيان طبق دين خود نماز بخوانند ناراحت شدند و تصميم گرفتند مانع آنان شوند. از اين رو با ناراحتى به پيامبر صلى الله عليه و آله عرض كردند: يا رسول اللّه ، اين كار در مسجد شما؟!!
حضرت با آرامش فرمود: «آنان را به حال خود واگذاريد و متعرض شان نشويد»!
مسيحيان پس از به صدا درآوردن ناقوس برخاسته به سوى مشرق ايستادند و نماز خود را خواندند، و  پس از نماز گفتگو با حضرت را آغاز كردند.

اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله به عنوان شاهدان عينى ماجراى مباهله و فضيلت عظيمى كه در آن روز براى اهل بيت عليهم السلام ثبت شده، و اصحاب ائمه عليهم السلام به عنوان
عالمان نزديك به مقام عصمت كه حقايق را دقيق تر به دست آورده اند، حجتى بزرگ بر همه كسانى هستند كه سخن آنان را مى شنوند.
از حذيفه، جابر، ابن عباس، ابو سعيد خدرى، ابن ابى سلمه و ديگر اصحاب درباره مباهله مطالبى رسيده و يحيى بن يعمر به وسيله مباهله اتمام حجتى عظيم در برابر حجّاج نموده است.
از نمونه هاى جالب اين اتمام حجتها اتفاقى بود كه در بصره رخ داد. در مجلس محمد بن عايشه مردى برخاست و پرسيد: افضل اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله كيانند؟ ابن عايشه عده اى را شمرد ولى نامى از على عليه السلام نبرد.
آن مرد پرسيد: پس على بن ابى طالب چه شد؟ گفت: تو از من درباره اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله سؤال مى كنى يا نفس پيامبر صلى الله عليه و آله؟! گفت: درباره اصحابش!
محمد بن عايشه براى روشن نمودن فكر او گفت: خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد: «فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ اَبْناءَنا وَ اَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ اَنْفُسَنا وَ اَنْفُسَكُمْ  ... ». چگونه ممكن است اصحاب او مثل نفس او باشند؟

مسيحيان سه روز در مدينه به تحقيق درباره پيامبر صلى الله عليه و آله پرداختند و روز چهارم خدمت حضرت آمدند. پيامبر صلى الله عليه و آله بدون آنكه سؤال كند به چه نتيجه اى رسيده اند، اصل موضوع را مطرح كرد و سيد و عاقب را به اسلام دعوت نمود.
آنان پرسيدند: ما را به چه چيزى دعوت مى كنى؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
من دعوت مى كنم به شهادت بر اينكه خدايى جز اللّه  نيست و من پيامبر خدايم و اينكه عيسى بنده خلق شده اى بود كه مى خورد و مى آشاميد.
سيد و عاقب با بلند پروازى گفتند: «ما پيش از تو اسلام را پذيرفته ايم»! و منظورشان اين بود كه دين حقيقى همان مسيحيت است و نيازى به پذيرفتن دين جديد نيست.
حضرت براى رد اين ادعاى بى پايه آنان فرمود: «دروغ مى گوييد! آنچه مانع شما از پذيرفتن اسلام است محبت صليب و نوشيدن شراب و خوردن گوشت خوك و اعتقادتان به فرزند بودن مسيح براى خداست».

تارنمای اختصاصی موضوع مباهله
بنیاد پژوهشی ترویجی مباهله (در شرف تأسیس)
تمامی حقوق برای مؤلفین و دست اندرکاران محفوظ است.
استفاده از محتوای تارنما، با ذکر منبع بلامانع است.